داری از قـصد می زنی یک ریـز
با سر انگشت خود به شیشه ی من
قطره قطره نمـک بپاش امـشب
روی زخـم دل همیشه ی من
تو که در کوچه راه افتادی
هـمه جـا غـیر کـربلا بودی!
بـا تـوام آی حضرت بـاران
ظهـر روز دهــم کجا بودی؟

روز آخــر که جنــگ راه افــتاد
سایه ی تشنگی به ماه افتاد
هر طــرف یک سـراب پیــدا شد
چشمهامان بـه اشــتباه افـتاد
مهر زهـرا مگر نبودی تـو؟
تـو که با مـــادر آشنا بـودی
بـا تـوام آی حضرت بـاران
ظهـر روز دهـم کجا بودی؟....
برچسب: عاشوراء,عاشورا,عاشوراء 2016,عاشورای 88,عاشوراي ٨٨,عاشورا 2016,عاشوراء عند اليهود,عاشورا ۸۸,عاشورا و تاسوعا,عاشورا تاسوعا 95,
نویسنده: آرشان موسوی